السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

9

تفسير الميزان ( فارسي )

اينطور نفرمود ، براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه وحى يك سنت الهى است كه همواره در نسلهاى بشر جريان داشته ، و يك مطلب نوظهور و بىسابقه نيست . و معناى آيه اين است كه : وحيى كه ما به خصوص شما انبياء يكى پس از ديگرى مىفرستيم ، يك سنت جارى و ديرينه است ، مثل همين وحيى كه در گرفتن اين سوره دارى مىبينى . بيشتر مفسرين « 1 » كلمه « كذلك » را اشاره گرفته‌اند به وحى ، اما نه از آن جهت كه وحى است ، بلكه از جهت مفادى كه دارد ، و در حقيقت گفته‌اند اشاره به معارفى است كه اين سوره مشتمل بر آن است . آن وقت از اين گفتار خود نتيجه گرفته‌اند كه مضمون سوره چيزى است كه خداى تعالى به همه انبياء وحى فرموده ، پس وحى اين سوره وحيى است مشترك . ولى خواننده عزيز متوجه شد كه غرض اين سوره و سياق آياتش با گفتار اين مفسرين سازگار نيست . * ( « الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ » ) * - در اين جملات از اسماء حسناى الهى پنج نام مقدس ذكر شده : 1 - عزيز 2 - حكيم 3 - على 4 - عظيم 5 - * ( « لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ » ) * ، و اين جمله به معناى مالك است ، و اگر نام مالك را اينطور مشروح ذكر كرده و نيز آن چهار نام ديگر را در اينجا آورد ، براى اين است كه اصل وحى را و همچنين سنت جارى بودن آن را تعليل كرده باشد ، چون وحى عبارت است از قانون خداوندى كه هدايتگر مردم است به سعادت دنيا و آخرتشان و هيچ كس و هيچ مانعى نيست كه خداى را از تشريع چنين قوانينى باز بدارد ، براى اينكه « عزيز » است ، يعنى در هر چه اراده كند مغلوب هيچ چيز و هيچ عاملى واقع نمىشود . و نيز خداى تعالى امر هدايت بندگان خود را مهمل نمىگذارد ، و در آن سهلانگارى نمىكند ، براى اينكه « حكيم » است ، يعنى افعالش همه متقن است ، و يكى از آثار متقن بودن عمل اين است كه عمل خود را طورى انجام دهد كه به نتيجه برسد . و نيز حق خداى تعالى است كه در بندگان خود و امور ايشان به هر طورى كه بخواهد تصرف كند ، چون او « مالك » ايشان است ، و نيز حق او است كه بندگان به وظيفه پرستش او قيام كنند و او ايشان را به بندگى خود وادار سازد و امر و نهى كند ، چون هم « على » است ، و هم « عظيم » .

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 25 ، ص 10 .